شام غریبان حضرت زهرا سلام الله علیها در محل هیئت ابوالفضلی

در شام غریبان حضرت زهرا سلام الله علیها مراسم باشکوهی در محل هیئت ابوالفضلی برگزار گردید در این مراسم که هم زمان با نماز مغرب و عشاء شروع شد با مداحی مداحان اهل بیت جناب حاج آقای آملی و خدابخشی در مصائب فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها ادامه پیدا کرد و در پایان مراسم از سخنرانی حجت الاسلام احمد خوشخو پیرامون جبهه حق و باطل و خصوصیات هر کدام مطالبی بیان شد که جبهه حق به دنبال تقابل با دشمن و جبهه  غیر حق همیشه به دنبال تعامل با دشمن هست.وی با بیان اینکه هدف دشمن دور کردن مردم از مقاومت هست بیان کرد که همیشه توکل به خدا راهگشای مسائل خواهد بود و وقتی که جای خدا و  کدخدا عوض شود مشکلات عدید هاب ایجاد میشود.وی با اشاره به سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع اعضای جدید مجلس خبرگان گفت رهبری فرمودند:هرگونه تخریب بر ضد شورای نگهبان، اقدامی غیراسلامی، غیرقانونی، غیرشرعی و غیرانقلابی است.و ما باید دقت کنیم که چشم و گوش ما به فرمایشات ایشان باشد

[ دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۵۳ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

حضور هیئت ابوالفضلی و صاحب الزمانی باغستان در محل هیئت فاطمیه

هم زمان با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) هیئت های صاحب الزمان شهید آباد به همراه هیئت ابوالفضلی با حضور در معابر باغستان به عزاداری پرداختند، و با حضور در فاطمیه باغستان به مقام بارز حضرت زهرا (س) ادای احترام کردنند و از مداحی آقای خاتمی ، امیری استفاده شد و پایان بخش مراسم هم با سخنرانی و روضه خوانی حجت الاسلام خوشخو پیرامون شخصیت حضرت زهرا سلام الله علیها پایان پذیرفت.

[ دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۴۴ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

نمازخوان‏های ابوسفیانی را بشناسید! / تجمل و اشرافی‎گری، مخالف تعالیم اسلام

نمازخوان‏های ابوسفیانی را بشناسید! / تجمل و اشرافی‎گری، مخالف تعالیم اسلام

 
اگر هر یک از ما با اموال زیاد و اندوخته‎های سنگین در بانک و خانه‎های مجلل و خودروهای چندصدمیلیونی و بعضاً میلیاردی زیرپایمان در شهر مانور دهیم اما در مجاورت ما عده‎ای به نان شب هم محتاج باشند در ردیف ابوسفیان هستیم یا در خط پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله؟
نمازخوان‏های ابوسفیانی را بشناسید! / تجمل و اشرافی‎گری، مخالف تعالیم اسلام
 به گزارش جهان، دکتر محمد لطفی زاده در وبلاگ "منبر اینترنتی" نوشت:
به نام خدایی که شایسته پرستش است
 
سلام علیکم
 
در این مطلب نکاتی با تکیه بر تفسیر شریف المیزان از سوره مبارکه (ماعون) تقدیم می‎شود.
 
ابتدا ترجمه سوره مبارکه ماعون :
 
به نام خداوند بخشایشگر مهربان. آیا کسی که دین خدا و روز جزا را تکذیب می‎کند، دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را به اهانت می‎راند و کسی را به دادن طعام به فقرا ترغیب نمی‎کند. پس وای بر نمازگزاران، آنان که از نمازشان غافل و به آن بی‎اعتنایند. آنان که ریا می‎کنند و از رفع نیاز دیگران دریغ می‏ورزند.
 
و بعد مرور نکاتی درباره محتوای سوره مبارکه ماعون :
 
این سوره از قرآن کریم بر اهمیت نماز و زکات و اتصال جدانشدنی این دو از یکدیگر متمرکز است. در آیات مختلفی از قرآن مجید، نماز و زکات در کنار هم ذکر شده و همین امر نشانه‎ی اهمیت بسیار بالای زکات و لزوم رسیدگی به فقرا هم هست.
 
در ابتدای این سوره مختصاتی از منکر دین و معاد ذکر شده است. با توجه به محتوای این سوره نورانی، مشخص می‎شود که اگر فردی به یتیم رسیدگی نکند، دیگران را به اطعام فقرا تشویق نکند (دقت کنید که نه تنها خود باید این کار را انجام دهد بلکه این وظیفه‎ای برای همگان است که دیگران را باید به این امر خیر فراخوانند)، به نماز خود بی‎اعتنا باشد (بی جهت از اول وقت به تأخیر اندازد)، اگر نماز هم می‏خواند برای ریا و خودنمایی بخواند و به رفع نیاز دیگران بی‌توجه باشد، چنین فردی منکر دین و معاد محسوب می‎شود!
 
در شأن نزول این سوره آورده‎اند که ابوسفیان روزی دو شتر بزرگ نحر می‎کرد و خود و اطرافیانش گوشت آن را می‏خوردند اما وقتی یتیمی آمد و از او تقاضای طعام کرد با عصا او را زد و راند.
 
حالا اگر هر یک از ما با اموال زیاد و اندوخته‎های سنگین در بانک و خانه‎های مجلل و خودروهای چندصدمیلیونی و بعضاً میلیاردی زیرپایمان در شهر مانور دهیم اما در مجاورت ما عده‎ای به نان شب هم محتاج باشند در ردیف ابوسفیان هستیم یا در خط پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله؟
 
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
[ يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۳۱ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

شخص آقای روحانی باید پاسخگوی تاخیر در تعهدات آمریکا باشد/دولت برای منحرف کردن افکار عمومی به حاشیه سازی روی آورده است!


DSC_4761_2
سردار جواد کریمی قدوسی (عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس) در گفتگو با فتن:

تا بحال بارها برجام نقض شده و آمریکا در انجام تعهدات خود تاخیر داشته است، این نکته را برخی از اعضای شورای عالی امنیت ملی، آقایان ظریف، صالحی و حتی آقای لاریجانی نیز تصدیق می کنند ولی آقای روحانی اصرار بر مواضع خود دارد و باید شخص ایشان پاسخگوی مردم، دستگاه قضایی و کمیته نظارت بر برجام باشند

سردار جواد کریمی قدوسی در گفتگو با پایگاه خبری تحلیلی فتن، ضمن انتقاد از تاخیر آمریکا در انجام تعهداتش پیرامون برجام، از شخص رئیس جمهور خواست که پاسخگوی ملت باشد!

زمانی که آقایان ظریف و عراقچی در تصویب قانون محدودیت صدور روایدید، اعلام کردند که نقض برجام صورت گرفته ولی آقای رئیس جمهور دفاع می کرد و مدعی بود که چون آمریکا مستقیما ایران را تحریم نکرده، بنابراین نقض برجام صورت نگرفته است! پس شخص آقای روحانی باید پاسخگوی تاخیر تعهدات آمریکا و نقض برجام بوده چرا که ایشان مدیر و هدایتگر تیم مذاکره کننده بوده و بیش از همه نیز در تصویب و اجرای برجام عجله داشته است، از این رو تلاش می کرد با سرعت سانتریفیوژها ها جمع کنند و اورانیوم خارج شود تا به روز اجرا نزدیک شوند. در حالی که دیگر کارشناسان همچون آقایان ظریف و صالحی هم چنین عجله ای نداشتند. دلیل این عجله رئیس جمهور آن بود که ایشان قصد آن داشتند پیش از انتخابات، با اعلام لغو تحریم ها، فضاسازی مللوب خود را داشته باشد. بنابراین امروز مردم باید از آقای رئیس جمهور بپرسند که از دست دادن صنعت هسته ای کشور که می بایست در مقابل لغو تمام تحریم ها صورت گرفت، چه شد؟! تا بحال بارها برجام نقض شده و آمریکا در انجام تعهدات خود تاخیر داشته است، این نکته را برخی از اعضای شورای عالی امنیت ملی، آقایان ظریف، صالحی و حتی آقای لاریجانی نیز تصدیق می کنند ولی آقای روحانی اصرار بر مواضع خود دارد و باید شخص ایشان پاسخگوی مردم، دستگاه قضایی و کمیته نظارت بر برجام باشند.

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در پاسخ به این سوال که “اگر فت و آمد تجار خارجی اثر ملموسی بر وضعیت کشور نداشته، پس هدف از این سفرها چه بوده” گفت: بیشتر تلاش از این سفرها، تاثیر گذاری بر روی افکار عموم ملت و به دنبال آن اثر گذاری بر مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری به منظور تاخیر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بوده است. چرا که این سفر غالبا جنبه تشریفاتی داشته و معمولا به کنفرانس ها و احوال پرسی سپری می شد. در حالی که تجار و شرکت های آنان می بایست با بخش خصوصی و یا دولتی ما قرارداد می بستند و این صورت نگرفت، چرا که بخش عمده ی این شرکت ها متعلق به آمریکایی هاست و آمریکا همچنان بر تحریم های خود پابرجا بوده و به شرکت های مذکور اجازه مبادلات بانکی را نمی دهند که این خود از موارد نقض برجام می باشد. بنابراین ما شاهد تاثیرات ملموسی از این سفرها و رفت و آمد هیئت های خارجی نبوده ایم و بعد از این هم نخواهیم بود چرا که آمریکایی ها به دنبال تسلیم جمهوری اسلامی و تامین امنیت رژیم صهیونیستی هستند بنابراین اجازه نمی دهند. از این رو باید گفت؛ پیش بینی مقام معظم رهبری که فرمودند آمریکا قابل اعتماد نیست به تحقق پیوسته است.

کریمی قدوسی تنها راه خروج از شرایط اقتصادی فعلی را توجه به اقتصاد مقاومتی بیان کرد و گفت: تنها راه تحول اقتصادی به خصوص در موضوعات تولید و اشتغال، نقشه راه اقتصاد مقاومتی است ولی متاسفانه به نظر نمی آید دولت بخواهد این خواسته مقام معظم رهبری و ملت را عملیاتی کند، از این رو مدام به حاشیه سازی روی می آورد تا پاسخگوی مطالبات ملت نباشد؛ مثل بیان کردن موضوعات رفع حصر و ممنوع التصویری یکی از سران فتنه که اینان خود موجب منحرف شدن افکار عمومی از اقتصاد مقاومتی، خروج از رکود و وعده های دولت در پسابرجام می شود.

.

.

.

تشیع انگلیسی - کلیک کنید!
[ يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۱۷ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

چرا بحث تعیین رهبر آینده مطرح شد؟

چرا بحث تعیین رهبر آینده مطرح شد؟
شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۲
 

به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی دادستان کل کشور، عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان و تولید آستان مقدس حضرت ثامن الحجج علیه السلام در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما حضور یافت در خصوص مطرح شدن بحث تعیین رهبر آینده گفت:وظیفه اصلی خبرگان تصمیم گیری در مقطع مورد ضرورت بر اساس وظیفه الهی بود.

کاری که بعد از رحلت امام انجام شد و امیدی که در دل مستضعفان جهان ایجاد شد، مجلس خبرگان بررسی کردند و در بحث کارشناسی رسیدند به جانشین به حق امام که مقام معظم رهبری است.

هر روز که می گذرد؛ بر دقت بر این انتخابات، می رسند. انشالله خداوند متعال عمر با برکت و با عزت بر مقام معظم رهبری عنایت کند ولی مجلس خبرگان مانند پادگان آماده و مجهزی است که ممکن است جنگی نباشد، ولی این پادگان امیدبخش است که امروز اسلامیت و جمهوریت نظام، تضمین تداوم این دو است. این خط سیری بود که مقام معظم رهبری فرمودند امروز مجلس خبرگان رهبری باید انقلابی فکر کند، انقلابی عمل کند و انقلابی بماند.

این مهم است برای برخی از جریاناتی که در برخی مجلس برای تصمیم گیری ایجاد می شود، این مجلس منزه باشد. روحیه انقلابی بسیار مهم است. خبرگزاری خبرآنلاین این خبر را منتشر کرده است.
[ يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۱۴ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

قبرمخفی‌زهرا(س)التیام دل مادران‌شهدای‌مفقودالاثر

 

قبرمخفی‌زهرا(س)التیام دل مادران‌شهدای‌مفقودالاثر
يکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۱
 
استاد انصاریان گفت: ظاهر، باطن، گفتار، عمل، فکر، نیت و اندیشه‌ حضرت زهرا(س) همه باهم الهی است و تفاوتی در گفتار و فعل، چه در باطن و ظاهر ایشان دیده نمی‌شود. این است معنای صدیقه!

به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در گفت‌وگو با فارس در پاسخ به این پرسش که چرا به حضرت زهرا(س) «صدیقه» می‌گویند، اظهار داشت: «صدّیق» صیغه مبالغه است. «صادق» اسم فاعل معمولی است. به نظر شما چرا به حضرت زهرا(س) «صادقه» نمی‌گویند؟ اگر می‌گفتند صادقه، یعنی زبان راستگویی داشت و این معنا به مسائل دیگر نشر پیدا نمی‌کرد.

وی اظهار داشت: چرا به حضرت زهرا(س) «صدیقه» می‌گویند؟ چون که ایشان ظاهر، باطن، گفتار، عملش، فکرش، نیتش، اندیشه‌اش همه با هم الهی است و تفاوتی در گفتار و فعلش، در باطن و ظاهرش دیده نمی‌شود و به قول قدیمی‌های تهران یک آدم راست حسینی که اصلا شیله پیله در وجودش نبود. این است معنای صدیقه!

این استاد اخلاق درباره حجاب فاطمه زهرا(س) و نحوه حضور ایشان در صحنه اجتماع و نحوه برخوردش با مردان نامحرم عنوان کرد: اسلام با بیرون رفتن زن مخالف نیست، درباره صدیقه کبری(س) هم نگفته‌اند که دائم در خانه می‌نشسته است، بالاخره ایشان صله رحم می‌کرد و به منزل اقوام خویش یا خانه خانم‌هایی که با آنها در ارتباط بود، می‌رفت. بنابراین اسلام، جلوی بیرون رفتن زن را از منزل نگرفته و ممنوع نکرده است.

وی ادامه داد: اسلام حرف‌زدن با مرد غریبه را به وسیله زن منع نکرده است. اگر این‌طور بود، زن فقط می‌توانست با محارم خود سخن بگوید، اعم از پدر، همسر، برادر، دایی، عمو و...،‌ لیکن اسلام برای بیرون رفتن زن، حدود قرار داده است. این حدود را در سوره مبارکه نور می‌توانید ملاحظه کنید که از مجموع آن آیات استفاده می‌شود زن به گونه‌ای بیرون برود و بیاید که هیچ نامحرم بی‌دین پستی هم، چشم طمع به آن نداشته باشد. این بهترین نوع حجاب است.

انصاریان تصریح کرد: بنابراین وقتی خانمی به بیرون از منزل می‌رود طوری سخن بگوید که؛ «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» کسانی که دلشان بیمار شهوات جنسی است به گونه‌ای زن را ببینند که محرّک غرایض جنسی نامحرم نباشد، لذا اینجا با این نکته‌پردازی قرآن وظیفه واجب زنان در بیرون رفتن در نوع پوشش و در نوع رو گرفتن معلوم می‌شود که زیبایی‌های چهره او در ترکیب پیشانی، ابرو، چشم‌ها، لب و چانه، زیبایی معلوم نباشد.

وی تصریح کرد: همچنین لباس زن، لباس تحریک‌آمیزی نباشد و بنابر فرموده حضرت رسول(ص) بدن‌نما و آشکارکننده نباشد. پس زن می‌تواند بیرون از منزل برود، در حالی که با رفتن و برگشتنش احدی را حتی در نیت باطلش، آلوده به گناه نکند.

این استاد اخلاق با اشاره به نحوه سخن گفتن زنان با مردان نامحرم گفت: زن می‌تواند با نامحرم سخن بگوید اما حرف‌های درست و حسابی! می‌تواند با استادش صحبت کند، مطلبی را بپرسد و مشکل علمی‌اش را حل کند، می‌تواند از سوپرمارکت نزدیک محله خرید کند با رعایت شرطی که قرآن کریم معرفی می‌کند و می‌فرماید: با صدای صد در صد طبیعی صحبت کند؛ یعنی با عشوه‌گری، طنازی، نازک‌کردن و ریتم دادن صدا در مرحله‌ای که طرف مقابل را به گناه بکشد -حتی در درون خویش- صحبت نکند.

وی در پاسخ که اگر بخواهیم عزاداری در خور شأن حضرت زهرا(س) داشته باشیم حال آنکه در بعضی از هیأت‌ها نقش سخنران کمرنگ شده و بیشتر به مداحی و ستایش‌گری می‌پردازند، خاطرنشان کرد: مداحی خوب، چیزی است که ائمه ما آن را امضاء کرده‌اند. نباید با مداحی مخالفت کرد. منبری یا مداح نه‌تنها در جلسات صدیقه کبری، بلکه در تمام جلسات اهل‌بیت(ع) باید گفتاری متین در چارچوب قرآن و روایات داشته باشند و مداح‌ها باید قوی‌ترین و پر مفهوم‌ترین اشعار را بخوانند.

انصاریان ابراز داشت: در مسأله گریه کردن و سینه زدن در سوگ ائمه اطهار(ع) حدی برای آن بیان نشده است؛ فردی طبعش می‌کشد بلندبلند گریه کند، امام صادق(ع) می‌فرماید: خدا این گریه‌اش را رحمت کند. کسی هم نمی‌تواند بلندبلند گریه کند، آرام گریه می‌کند، کسی نمی‌تواند گریه کند، متأثر می‌شود. خداوند متعال همه را می‌پذیرد نمی‌توان به هیچ‌یک از آنها ایراد گرفت.

این استاد اخلاق گفت: اگر مداح نباشد خیلی از گویندگان، هنر گریان مردم و به عزاداری آوردن مردم را ندارند، لذا مداحی باید باشد. کنارش علم هم باید باشد این دو همدیگر را تکمیل می‌کنند. اینکه انسان در جلسات برود، هم معارف الهی را یاد بگیرد، هم حال عزاداری یا حال خوشحالی را در شهادت‌ها و تولدها پیدا کند و به اعتقاد بنده نباید به اصل مسأله مداحی هیچ ایراد گرفت. البته من این مسئله را در یک همایش قرآنی مطرح کردم، اما بعضی از روزنامه‌ها کمی جاده خاکی زدند و آن چیزی را که در ذهن من نبود، از خودشان درآوردند و گاهی هم با اسم به دیگران نسبت داده‌اند. این کار بسیار زشتی است. این خلاف مخبر بودن پروردگار است.

حجت الاسلام قرائتی:

حجت‌الاسلام محسن قرائتی استاد و مفسر قرآن کریم در ایام شهادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) در یادداشتی برای خبرگزاری فارس به بیان اوصاف آن حضرت پرداخت.

نام‌­هایی که نشان‌دهنده ویژگی‌‌های حضرت هستند

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق(ع) می‌­فرمایند:‌ فاطمه(س) نزد خداوند نُه نام دارد: فاطمه، صدیقه، (بسیار راستگو)، مبارکه (پربرکت)، طاهره (پاکیزه)، زکیه (وارسته)، راضیه (خرسند)، مرضیه (پسندیده)، مُحدَُثه (آن که با او سخن گفته شد)، زهرا (درخشنده). آنگاه به راوی فرمودند: فاطمه یعنی بریده شده از شرور. خداوند او و دوست‌‌دارانش را از آتش دوزخ دور ساخته است. (بحار، ج۴۳،ص۱۲)

دختری که پدر او را مادر خطاب می‌کرد

بانوی یگانه عالم از چنان مرتبه والایی برخودار است که پدر بزرگوارش رسول خدا بارها فرمود: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش باد.) اگر در قرآن سخن از احسان به والدین است، او به قدرى به پدر احسان مى‌‏کند که پیامبر درباره او مى‏‌فرماید: «امّ ابیها»: تو مادر پدرت هستى.

پیامبری که اسوه بندگی و قرب الهی است، هرگاه مشتاق بوی بهشت می‌‌شد او را می‌‌بوئید و می‌‌بوسید.

ایشان کسی است که در روز مباهله، همراه با فرزندان و همسرش در کنار پیامبر بودند.

در بخشش و کرامت

در شب عروسى، زمانی که فقیرى پیراهن کهنه‌‏اى درخواست کرد، به یاد آیه‏ «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» پیراهن عروسیش را به او بخشید.

در عفت

برای سخن گفتن با نابینا،‌ محجبه رفت و در پاسخ به سئوال پدرش راجع به این موضوع فرمود: گرچه ما را نمی‌بیند، لیک من او را می‌‌بینم.

در صداقت

عایشه می‌‌گوید: پس از پدرش هیچکس را راستگوتر از فاطمه نیافتم و در روایات، بهترین نمونه‏‌ صدّیقه، فاطمه‏‌ زهرا(س) معرّفى شده است.

در دانش

در خطبه فدکیه اصول و فروع دین در بین کلماتش چون جواهر می‌‌درخشد و کتابى به نام مصحف دارد که امامان معصوم(ع) گاهى براى کسب اطلاع از آینده به آن کتاب مراجعه مى‏‌کردند.

در شجاعت و حمایت از امام زمانش

کدام زنی را سراغ دارید که برای دفاع از شوهر ‌و بهتر بگوییم امامش تا سر حد جان،‌ مایه بگذارد و باز خود را مقصر دانسته و از کوتاهی خود شرمسار باشد. همان کسی که پس از وفات پیامبر(ص)، به در خانه‏‌هاى مردم مى‏‌رفت و مى‏‌گفت: مگر نبودید و نشنیدید که رسول خدا در غدیر خم چه فرمود؟ «مَن کنتُ مولاه فهذا فعلىّ مولاه» هر که من مولاى اویم، علىّ مولاى اوست.

در مقامش

همین بس که عطیه خدا به پیامبر است: «إِنَّا اعطیناک الکوثر» کوثری است که نسل کثیر پیامبر از طریق اوست.

در میان چهارده معصوم، وجود یک زن لازم بود. وجود حضرت زهرا(س) الگویى بود که به زنان ثابت شود آنچه اسلام مى‏‌گوید قابل عمل است. نه تنها زهرا(س)، بلکه دخترش حضرت زینب(س) نیز الگوى زنان تاریخ است.

پیامبر اکرم(ص) براى بعد از خود علامت‏‌هایى قرار داد که هرگاه مردم دچار حیرت و سرگردانى شدند به آنها نظر کنند و حقّ را بشناسند؛ اوّلین آنها حضرت زهرا(س) است که درباره‏‌اش فرمود: رضاى او رضاى من و غضب او غضب من است.

حضرت مهدى(عج)مى‏‌فرماید: «و فى ابنة رسول الله لى اسوة حسنة» (بحار، ج ۵۳، ص ۱۸۰) دختر رسول خدا، الگوى نیکوى من است.

خانه‌ زهرا(س) منزلگاه اهل بیت(ع)

خانه‌ زهرا(س) منزلگاه اهل بیت(ع) است. پس از نزول آیه «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ»(طه، ۱۳۲) تا چند ماه رسول خدا(ص) هنگام صبح در خانه فاطمه زهرا مى‏‌آمد و مى‏‌فرمود: «الصلاة الصلاة» تا به مردم اعلام کند اهل بیت من همان کسانى هستند که در خانه على و فاطمه هستند.

«الْجار ثُمَّ الدَّار» پیامی از حضرت زهرا(س)

در قنوت فقط به فکر خود و حاجات خود نباشیم. حضرت زهرا(س) مى‏‌فرمود: «الْجار ثُمَّ الدَّار» ابتدا به فکر همسایه‏‌ات باش آنگاه خانواده خود. زیرا خداوند وعده فرموده است کسى که براى دیگران دعا کند خداوند حاجات خود او را هم برآورده مى‏‌سازد.

مگر نه اینکه درباره‌ او و شوهر و فرزندانش نازل شد: «وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» (حشر/۹) ما هم باید چنین باشیم. با وجود گرسنگی خود و فرزندانشان هر آنچه داشتند، ایثار کردند. نه یک روز، نه دو روز؛ سه روز!

در عبادت خدا همین بس که آن‌قدر در محراب عبادت ‌ایستاد که پاهایش ورم ‌کرد: «حتّی تورّم قدماها»

اگر نتوان به مقام فاطمه زهرا(س) رسید، ولى به مقام دختر کنیز او فضه که مى‏‌توان رسید، در تاریخ مى‏‌خوانیم: این بانوى گرامى بیست سال تمام گفت‌وگوهایش را در قالب آیات قرآن بیان مى‏‌کرد.

حضرت زهرا(س) در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دلیل نماز پاک شدن روح از تکبر است. در نماز بلندترین نقطه بدن که پیشانى است، روزى سى‌وچهار بار بر زمین ساییده مى‏‌شود تا در انسان تکبّرى باقى نماند.

شهری که بنیان حکومت اسلامی بود اما در آن به اهل بیت جفا شد

مدینه شهرى که در غربت پیامبر(ص) حضرت را با آغوش باز پذیرفتند. هنگام ورودش سرود خواندند، از آن بزرگوار استقبال شایانى کردند. حضرت را یارى کردند، خانه‏‌هاى خود را در اختیار مهاجران گذاشتند، رسول خدا(ص) را در جبهه‏‌ها و جنگ‏‌ها یارى دادند. پیام حضرتش را به اطراف رساندند.

شهرى که بنیان حکومت اسلامى در آن ریخته شد. ولى در همین شهر امامان ما شهید شدند. جنازه‏ مبارک امام حسن مجتبى(ع) تیرباران شد، فاطمه زهرا(س) در آن کتک خورد و اشک‌ها ریخت و خطبه‏‌ها خواند.

در این شهر، زیارتنامه فاطمه زهرا(س) را هم در مسجد پیامبر مى‏‌خوانیم و هم در قبرستان بقیع. چون قبر فاطمه زهرا(س) مفقودالاثر است! گویا خداوند براى تسلیت قلب کسانى که عزیزان خود را در جبهه‏‌هاى جنگ از دست مى‏‌دهند و حتى از جنازه‏ فرزندشان خبرى ندارند، چنین مقرر داشته که از قبر دختر پیامبر(ص) نیز خبرى نباشد!

اگر از حضرت بارگاه و نشانی نیست سوره کوثر همه جا هست

اگر بر قبر شریف فاطمه زهرا(س) بارگاه و نشانه‏‌اى نیست، در عوض سوره کوثر همه جا هست. صحن و سرا اثرى جمادى است، ولى از ذریه و فرزندان فاطمه(س) آثار معنوى و انسانى و مکتبى به جاى مانده است.

از قبر امّ الائمه(ع) خبرى در دست نیست ولى از ناله‏‌هاى آن بانو و خطبه‏‌ها و کلمات و فرزندانش، صدها خبر در دست است. از شخص فاطمه زهرا(س) بى‌خبریم، ولى از شخصیّت حضرتش خیر.

سؤالاتی که باید تاریخ پاسخگو باشد

حضرت زهرا(س) وصیت مى‏‌کند که شب مرا غسل دهید و به خاک بسپارید! او مى‏‌خواهد با دنیا حرف بزند و بگوید: مگر من دختر نبوت، همسر ولایت، مادر امامت نبودم!؟ چرا باید قبرم مخفى باشد؟

مگر من تنها یادگار محمد(ص) که وارث ابراهیم و نوح و موسى و عیسى(ع) است، نیستم؟

مگر من مصداق آیه‏ تطهیر و سوره‏ کوثر و سیدة نساء العالمین نبودم؟

مگر پدرم رسول خدا (س) نفرمود: فاطمه پاره‏ تن من است، هر که او را آزار دهد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد خدا را به غضب آورده است؟! (الغدیر، ج۷، ص۲۳۲)

مگر پدرم هنگام بازگشت از سفر، اول به دیدن من نمى‏‌آمد؟ (بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۰)

مگر وقتى وارد مى‏‌شدم پدرم به احترام من نمى‏‌ایستاد؟ (اعلام الورى، ص۱۵۷)

مگر فرزندم حسین، روز عاشورا دلیل زیر بار زور نرفتن خود را تربیت در دامن من ندانست؟

«هیهات من الذلّة ... حجور طابت و طهرت»

مگر براى سیر کردن محرومان و گرسنگان گردنبندم را نفروختم؟ (بحارالانوار، ج۴۳، ص۵۶)

مگر همه‏ امامان از فرزندان من نیستند؟

مگر پدرم این همه سفارش مرا نکرد؟

مگر باردار نبودم و فرزندم را سقط کردند؟

مگر داغدار نبودم؟ و مگر جوان نبودم؟

پس چرا باید وصیت کنم قبرم مخفى باشد؟ و کسى براى تشییع جنازه‏‌ام نیاید؟

منتظریم، تاریخ جواب بدهد!

منبع: فارس
[ يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۱۳ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

علم الهدی: اطراف رهبری را قیچی کردند / مردم جایگزین شهید مطهری را حذف کردند؛ راز این موضوع را زهرا (س) در خطبه فدکیه بیان می کنند

یک انتخاباتی در کشور راه افتاد بنده ی طلبه ی بی ارزش به عنوان خبره انتخاب شدم استاد من کسی که رهبری در باره اش می فرماید خلاء وجود علامه طباطبایی و مطهری را پر میکند مردم حذف میکند که رازش را زهرا(س) در خطبه فدکیه بیان میکنند.

علم الهدی: مردم  اطراف رهبری را قیچی کردند / مردم جایگزین شهید مطهری را حذف کردند؛ راز این موضوع را زهرا (س) در خطبه فدکیه بیان می کنند

امام جمعه مشهد گفت: ما امروز در این تحولات سیاسی جامعه ی خود بحران های گوناگونی میبینیم. در یک فراز مردم ما با تمام وجود هستی خود را پای ولایت میریزند و در یک نشیب همین مردم بر اثر عوامل پیش آمده اطراف رهبری را قیچی میکنند. یک انتخاباتی در کشور راه افتاد بنده ی طلبه ی بی ارزش به عنوان خبره انتخاب شدم استاد من کسی که رهبری در باره اش می فرماید خلاء وجود علامه طباطبایی و مطهری را پر میکند مردم حذف میکند که رازش را زهرا(س) در خطبه فدکیه بیان میکنند.

به گزارش «انتخاب» به نقل از پایگاه اطلاع رسانی امام جمعه مشهد، حجت الاسلام علم الهدی در جمع عزاداران ایام شهادت حضرت زهرا(س) در لویزان تهران بیان داشت: رهبری مقام ولایت و امامت اهل بیت رهبری جامع برای همه ی امت در همه ی نسل ها و شرایط اجتماعی است. ما 12 امام داریم در حالیکه 11 امام در زمان ما نبودند و در عین حال امام صادق(ع) را امام ششم میدانیم و امام رضا(ع) را امام هشتم و امام علی(ع) را امام اول.

وی گفت: با فاصله ی 11 قرن ازدوران زندگانی 11 امام با ما آنها را مقتدا و امام خود می دانیم. علتش این است که معصومین نقش هدایتشان به همان میزان که برای هم عصرانشان ثابت بوده برای ما هم ثابت است و به بعدی خاص از زندگی ما اختصاص ندارد و نمیشود گفت مذهب امام صادق(ع) برای ما مذهب است فقط در عملیات عبادی بلکه ایشان در تمام احولات ما از تمام جهات اجتماعی و سیاسی امام و رییس مذهب ما هستند.

امام جمعه ی مشهد مقدس بیان داشت: مسئله قابل تامل برای ما در امروز این است که عده ای امامت امام را برای زندگی فردی تفسیر میکنند و امامت در حوزه ی زندگانی اجتماعی و سیاسی را مخصوص امام زمان (عج)آنهم در دوران ظهور و حاکمیت می دانند  نه در غیبت. در عصر ما امامت امام زمان (عج) وجود عینی و تحقق دارد. اگر حوزه ی زندگانی اجتماعی را از تحت امامت امام زمان(عج) خارج و حوزه ی فردی را در حوزه ی امامت ایشان و آنهم در توسل و عشق ابراز کنیم این امام امام ما نخواهد بود.

 نماینده ی ولی فقیه در استان خراسان رضوی افوزد: نمی توانیم بگوییم امامت امام معصوم مربوط بخشی از زندگانی ما است و آن هم حوزه ی فردی. آنها که در رحلت پیامبر(ص) مسیر رهبری را از خط وحی منحرف کردند در این شک نداشتند که در شناخت و تفسیر قرآن و بیان احکام خدا مقتدای قطعی علی (ع) است. حتی حاکم غاصب مشکل گشای تمام مسائل دینی و فقهی اسلام را امیرالمومنین میدانستند اما علی(ع) را شایسته ی حکومت اجتماعی و سیاسی نمیدانستند.

علم الهدی تصریح کرد: اگر امروز ما هم بین زندگانی فردی و جمعی خود در پیروی از امامت معصومین جدایی بیندازیم ما هم مانند آنها هستیم. اینکه عمر میگفت اگر علی(ع) نبود عمر هلاک میشد در مقام تواضع نبود، در مقام تثبیت اصلی قطعی در سیاست بود که حکومت جدای از فقاهت و شناخت احکام الهی است و لذا خلیفه باید خلافت و حکومت کند و اداره ی زندگی اجتماعی و سیاسی مردم به فقاهت و شناخت احکام الهی ربطی نداردو اصل سکولاریسم امروز را آنروز میخواستند تثبیت کنند.

وی گفت: این به جایی رسید که مدیریت سیاست و اجتماعی نه تنها علم به دین بلکه عمل به آن را لازم ندارد. در راس امت اسلام فردی مسئول شئون اجتماعی و سیاسی مردم باشد عرق بخورد مست کند و چوب خیزران برلب و دندان حجت خدا بزند. خلیفه ای برگرده ی مردم حاکم میشود که در کارنامه اش هزار و یک بی بندوباری و عیاشی کند مانند هارون که خلیفه امت اسلام باشد.

امام جمعه ی مشهد افزود: "این لولا علی لهلک عمر" یک تز سیاسی سکولاریسم بود برای اینکه حکومت اینگونه باشد. امروز عده ای که زیارت عاشورا بخوانند سفر کربلا و مکه بروند اما در مسائل سیاسی و اجتماعی معتقد باشند دین دخالت نکند و کشور را باید متخصص اقتصاد و سیاست اداره کند و لازم نیست متدین فقیه باشد ولو این فرد شیعه باشد در واقع جز همون تبار است که دور خانه زهرا(س) جمع شدند و آتش به در خانه زدند.

وی اضافه کرد: ما که پیرو امام هستیم در همه ی شئون زندگی پیرو امام هستیم. امروز امام زمان(عج) ما امام ما هستند تا کشور ما را اداره کنند. حال که در غیبت هستند مانند یک رییس جمهور معاونت ارتباطات مردی درست کردند که حجت ایشان مجتهد جامع شرایط است و بدون این جهت ایشان امام ما نیستند. تمام مشکلات سیاسی به آن نقطه ی دشواری می رسد که از تحت قدرت هر کسی خارج است خود ایشان با دست خود مشکل را حل می کنند.

علم الهدی خاطرنشان کرد: امام زمان صاحب(عج) ولایت الهی است و اگر در راستای امامت ایشان باشیم این حاکمیت حاکمیت الله است. در سیره ی سیاسی معصومین آنقدر مسئله راهبردی هست که در هر حادثه ای برویم سراغ سیره ی معصومین میتوانیم راهبرد قطعی را در زمان خود بگیریم.

وی گفت: ما امروز در این تحولات سیاسی جامعه ی خود بحران های گوناگونی میبینیم. در یک فراز مردم ما با تمام وجود هستی خود را پای ولایت میریزند و در یک نشیب همین مردم بر اثر عوامل پیش آمده اطراف رهبری را قیچی میکنند. یک انتخاباتی در کشور راه افتاد بنده ی طلبه ی بی ارزش به عنوان خبره انتخاب شدم استاد من کسی که رهبری در باره اش می فرماید خلاء وجود علامه طباطبایی و مطهری را پر میکند مردم حذف میکند که رازش را زهرا(س) در خطبه فدکیه بیان میکنند.
 مگر از علی(ع) باتقواتر شجاع تر سیاست مدار تر و سابقه دار تر در اسلام بود؟ چرا او حذف شد؟ علتش غضب از علی(ع) نبود دشمنی با شمشیر بران علی(ع) بود.

[ يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۵۶ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

به آقا بگویید حرف از رفتن نزند+عکس

شب گذشته در دومین شب از مراسم عزاداری فاطمیه در حسینیه امام خمینی، انتهای سخنرانی حجت الاسلام پناهیان یک جانباز ویلچری بلند گفت "به آقا بگویید از رفتن حرف نزند، از دیشب تا الان به قلبم فشار آمده"
صراط: تابناک نوشت: شب گذشته در دومین شب از مراسم عزاداری فاطمیه در حسینیه امام خمینی، انتهای سخنرانی حجت الاسلام پناهیان یک جانباز ویلچری بلند گفت "به آقا بگویید از رفتن حرف نزند، از دیشب تا الان به قلبم فشار آمده"

پناهیان هم گفت: ما اینهمه حرف زدیم و سخنرانی کردیم، ایشان یک جمله گفت بهتر از تمام این سخنرانی.

شب قبل از آن، صحبتهای رهبر انقلاب در جمع اعضای خبرگان از تلویزیون پخش شده بود که رهبرانقلاب در آن دیدار گفتند "ممکن است این مجلس رهبر بعدی را انتخاب کند".

به آقا بگویید حرف از رفتن نزند+عکس
[ يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۴۵ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

چهل حدیث نبوی در فضیلت حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت

روایات در فضایل حضرت فاطمه زهرا (س) فراوان و در منابع مختلف بویژه منابع حدیثی اهل سنت، متواتر است. در یکی از این منابع آمده است: روز قیامت منادی به اجتماع کنندگان در صحرای محشر اعلام می کند: چشم فرو بندید تا فاطمه عبور کند.
گروه فرهنگی مشرق- منابع حدیثی اهل سنت به ذکر روایات فراوانی از نبی مکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله در فضایل و مناقب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پرداخته اند که در زیر چهل روایت آن به مناسبت سالروز شهادت مظلومانه آن حضرت نقل می شود.

گفتنی است که هر روایت در منابع متعددی آمده بود که ما تنها یک منبع را برای هر روایت ذکر کردیم. 

1. إذا كانَ يَوْمُ القيامَةِ نادى مُنادٍ: يا أَهْلَ الجَمْعِ، غُضُّوا أَبْصارَكُمْ حَتى تَمُرَّ فاطِمَة (كنز العمّال ج 13 ص 91 و 93)
ـ روز قیامت منادی به اجتماع کنندگان در صحرای محشر اعلام می کند: چشم فرو بندید تا فاطمه عبور کند. 

2. كُنْتُ إذا اشْتَقْتُ إِلى رائِحَةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رَقَبَةَ فاطِمَة، (منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97)
ـ من هر گاه مشتاق به بوی بهشت می شدم، گردن فاطمه را می بوییدم.

3.  حَسْبُك مِنْ نساءِالعالَميَن أَرْبَع: مَرْيمَ وَآسيَة وَخَديجَة وَفاطِمَة، (مستدرك الصحيحين ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 171)
ـ چهار زن برای شما (به عنوان الگو و بزرگی) کافی است: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.

چهل حدیث نبوی در فضیلت حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت

4. يا عَلِي هذا جبريلُ، يُخْبِرنِي أَنَّ اللّهَ زَوَّجَك فاطِمَة، (مناقب الإمام علي من الرياض النضرة: ص 141)
ـ ای علی! جبرییل اکنون در پیشگاه من خبر می دهد که خداوند فاطمه را به همسری تو در آورده است.

5. ما رَضِيْتُ حَتّى رَضِيَتْ فاطِمَة، (مناقب الإمام علي لابن المغازلي: ص 342)
ـ تا فاطمه خشنود نمی شد من نیز خشنود نمی شدم.

6.  يا عَلِيّ إِنَّ اللّهَ أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَكَ فاطِمَة، (الصواعق المحرقة باب 11 ص 142)
ـ ای علی! خداوند به من فرمان داده است تا فاطمه را به همسری تو در آورم.

7.  إِنّ اللّهَ زَوَّجَ عَليّاً مِنْ فاطِمَة، (الصواعق المحرقة ص 173)
ـ خداوند فاطمه را به همسری علی در آورد.

8.  كُلُّ بَنِي أُمّ يَنْتَمونَ إِلى عُصْبَةٍ، إِلاّ وُلدَ فاطِمَة، (الصواعق المحرقة ص 156 و 187)
ـ فرزندان هر مادری به خانواده پدری شان منسوب می شوند مگر فرزندان فاطمه (که به پیامبر منسوب می شوند.)

9.  كُلِّ بَنِي أُنثى عصْبَتُهم لأَبيهِمْ ماخَلا وُلْد فاطِمَة، (كنز العمّال ج 13ص101)
ـ فرزندان هر زنی به دودمان پدری شان منسوب می شوند مگر فرزندان فاطمه (که به پیامبر منسوب می شوند.)

10.  أَحَبُّ أَهْلِي إِليَّ فاطِمَة، (الجامع الصغير ج 1 ح 203 ص 37)
ـ محبوب ترین عضو خانواده ام فاطمه است. 

11.  خَيْرُ نِساءِ العالَمين أَرْبَع: مَرْيَم وَ آسية وَ خَدِيجَة وَ فاطِمَة،  (الجامع الصغير ج 1 ح 4112 ص 469)
ـ بهترین زنان عالم چهار تن اند: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.

12.  سيّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنَّةِ فاطِمَة، (صحيح البخاري، كتاب الفضائل، باب مناقب فاطمة)
ـ برترین زنان بهشت فاطمه است.

13.  إذا إشْتَقْتُ إلى ثِمارالجنَّةِ قَبَّلتُ فاطِمَة، (نورالأبصار ص 51)
ـ هر گاه به میوه های بهشتی مشتاق می شدم فاطمه را می بوسیدم.

14.  كَمُلَ مِنَ الرِّجال كَثِيرُ، وَ لَمْ يَكْمُلْ مِنَ النساءِ إِلاّ أَرْبَع: مَرْيـــم وَ آسِيَة وَ خَديجـــَة وَ فاطِمـــَة، (نور الأبصار ص 51)
ـ مردان فراوانی به نهایت کمال رسیدند اما در میان زنان تنها چهار زن کامل شدند: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.

15.  أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الجَنَّةَ: عَليٌّ و فاطِمَة، (نور الأبصار ص 52)
ـ علی و فاطمه نخستین کسانی هستند که وارد بهشت می شوند.

چهل حدیث نبوی در فضیلت حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت

16.  أُنْزِلَتْ آيَةُ التطْهِيرِ فِيْ خَمْسَةٍ فِيَّ وَ فِيْ عَليٍّ وَ حَسَنٍ و حُسَيْنٍ و فاطِمَة، (إسعاف الراغبين ص 116)
ـ آیه تطهیر در باره پنج تن نازل شد: من و علی و حسن و حسین و فاطمه.

17.  أَفْضَلُ نِساءِ أَهْل الجَنَّةِ: مَرْيَمُ وَ آسيةُ وَ خَديجَةُ وَ فاطِمَة، (سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 126)
ـ زنان برتر بهشت مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه هستند.

18.  أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ فاطِمَة، (ينابيع المودّة ج2 ص322 باب56)
ـ فاطمه اولین فردی است که داخل بهشت می شود.

19. المَهْدِيِ مِنْ عِتْرَتي مِنْ وُلدِ فاطِمَة، (الصواعق المحرقة ص237)
ـ مهدی (موعود) از خانواده من و از فرزندان فاطمه است.

20.  إنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ ، فَطـــَمَ ابْنَتِي فاطِمَـــة وَ وُلدَهـــا وَ مَنْ أَحَبًّهُمْ مِنَ النّار، فَلِذلِكَ سُمّيَتْ فاطِمَة، (كنز العمال ج6 ص219)
ـ خداوند عز و جل، دخترم فاطمه و فرزندانش و دوستدارانشان را از آتش جدا و دور نگه داشته است و از این رو فاطمه نامیده شده است.

21.  فاطِمَة أَنْتِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتي لُحُوقاً بِي، (حلية الأولياء ج 2 ص 40)
ـ ای فاطمه! تو اولین عضو خانواده من هستی که به من ملحق می شوی.

22.  فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي، يُريبُنِي ما رابَها، وَ يُؤذِيني ما آذاهَا، (سنن الترمذي ج 3 باب فضل فاطِمَة ص 241)
ـ فاطمه پاره تن من است. بی تابی او سبب بی تابی من و آزار او سبب آزار من است.

23.  فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي يَسُرُّنِي ما يَسُرُّها، (الصواعق المحرقة ص 180 و 232)
ـ فاطمه پاره تن من است. خوشحالی او سبب حوشحالی من است.

24.  فاطِمَة سِيِّدةُ نِساءِ اهْلِ الجَنِّة، (صحيح البخاري ج 3، كتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374)
ـ فاطمه، سرور زنان بهشت است.

چهل حدیث نبوی در فضیلت حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت

25.  فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّي فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِي، (صحيح البخاري ج 3 كتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص1374)
ـ فاطمه پاره تن من است. هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.

26.  فاطِمَة خُلِقَتْ حورِيَّةٌ فِيْ صورة إنسيّة، (مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 296)
ـ فاطمه حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است.

27.  فاطِمَة حَوْراءُ آدَميّةَ لَم تَحضْ، وَلَمْ تَطْمِث، (الصواعق المحرقة ص 160)
ـ فاطمه حوریه ای است در قالب انسان که حیض نمی بیند و استحاضه نمی شود. 

28.  فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي، يُؤْذيِني ما آذاها، وَ يَنَصُبَني ما أنَصَبَها، (مستدرك الصحيحين ج 3 ص 173)
ـ فاطمه پاره تن من است. آنچه او را آزار دهد مرا آزار می دهد و آنچه او را به رنج افکند مرا به رنج افکنده است.

29.  فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّي ، يُغْضِبُني ما يُغْضِبُها ، وَ يَبْسُطُني ما يَبْسَطُها، (الجامع الصغير ج 2 ص 653 ح 5859)
ـ فاطمه پاره تن من است. خشمناکی او سبب خشمناکی من و خشنودی او مایه خشنودی من است.

30.  فاطِمَة أَحَبُّ إِليَّ مِنْكَ يا عَلِيّ، وَ أَنْتَ أَعَزُّ عَلَيَّ مِنْها، (منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97)
ـ ای علی! فاطمه برای من از تو محبوبتر و تو برای من عزیزتر از او هستی.

31.  فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي، وَ هِيَ قَلْبِيْ، وَ هِيَ روُحِي التي بَيْنَ جَنْبِيّ، (نور الأبصار ص 52)
ـ فاطمه پاره تن من است. او قلب من و روح من است که در پیکرم قرار دارد.

32.  فاطِمَة سيِّدَةُ نِساءِ أُمَّتِي، (صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب فاطمة)
ـ فاطمه سرور زنان امت من است.

33.  فاطِمَة شُجْنَةٌ مِنّي، يَبْسُطُنِي ما يَبْسُطُها، وَ يَقْبِضُنِي ما يَقْبُضُها، (مستدرك الصحيحين ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 168)
ـ فاطمه بخشی از وجود من است. آنچه او را خشنود کند مرا خشنود کرده و آنچه او را دلگیر سازد مرا دلگیر ساخته است.

34.  فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي، يُؤلِمُها ما يُؤْلِمُنِي، وَ يَسَرُّنِي ما يَسُرُّها، (مناقب الخوارزمي ص 353)
ـ فاطمه پاره تن من است. درد او درد من و شادی او شادی من است.

چهل حدیث نبوی در فضیلت حضرت زهرا(س) از منابع اهل سنت

35.  فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي، مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِي،  (كنز العمّال ج 13 ص 96)
ـ فاطمه پاره تن من است. هر که او را بیازارد مرا آزرده است.

36.  فاطِمَة بَهْجَةُ قَلْبِي، وَابْناها ثَمْرَةُ فُؤادِي، (ينابيع الموّدة ج 1 باب 15 ص 243)
ـ فاطمه شادی قلب من است و دو فرزند او (حسن و حسین) میوه دل من اند.

37.  فاطِمَة لَيْسَتْ كَنِساءِ الآدَميّين، (مجمع الزوائد ج 9 ص 202)
ـ فاطمه همچون دیگر زنان عالم نیست.

38.  فاطِمَة مُضْغَةٌ مِنّي، يَقْبِضُني ما قَبَضَها، وَ يَبْسُطُني ما بَسَطَها، (السنن الكبرى ج 7 ص  64)
ـ فاطمه پاره ای از وجود من است. آنچه او را غمگین سازد مرا غمگین ساخته و آنچه او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است. 

39.  فاطِمَة إِنّ اللّهَ يَغْضِبُ لِغَضَبَكِ، (الصواعق المحرقة ص 175)
ـ ای فاطمه! خدا با خشم تو خشمناک می شود.

40.  فاطِمَة إِنّ اللّهَ غَيْرُ مُعَذِّبِكِ، وَلا أَحَدٍ مِنْ وُلْدِكِ، (كنز العمّال ج13 ص96)
ـ ای فاطمه! خداوند تو و هیچ یک از فرزندانت را عذاب نخواهد کرد.  

مطالب مرتبط
[ شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۰۰ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]

طرف حاضر می‌شود ارزش هفتاد- هشتاد میلیون اهل کشور خودش را تسلیم یک دشمن کند، برای اینکه چند روز بیشتر روی این صندلی بنشیند/نوکری دشمن افتخار ندارد

رف حاضر می‌شود ارزش هفتاد- هشتاد میلیون اهل کشور خودش را تسلیم یک دشمن کند، برای اینکه چند روز بیشتر روی این صندلی بنشیند. پست تر از این چه چیزی هست؟ مردم بی‌گناه، مردم ذی‌حق، بچه‌های معصوم، کسانی که خون های پاکشان را در راه انقلاب فدا کردند تا این انقلاب شکل گرفته، تا چیزی به نام جمهوری اسلامی به معنای واقعی اش در عالم شکل بگیرد، همه را فدا می‌کند، تا اینکه چند روز بیشتر رییس باشد. دیگر از این پست تر چه چیزی هست؟ چقدر آدم باید دور از شرف باشد؟

رف حاضر می‌شود ارزش هفتاد- هشتاد میلیون اهل کشور خودش را تسلیم یک دشمن کند، برای اینکه چند روز بیشتر روی این صندلی بنشیند. پست تر از این چه چیزی هست؟ مردم بی‌گناه، مردم ذی‌حق، بچه‌های معصوم، کسانی که خون های پاکشان را در راه انقلاب فدا کردند تا این انقلاب شکل گرفته، تا چیزی به نام جمهوری اسلامی به معنای واقعی اش در عالم شکل بگیرد، همه را فدا می‌کند، تا اینکه چند روز بیشتر رییس باشد. دیگر از این پست تر چه چیزی هست؟ چقدر آدم باید دور از شرف باشد؟
گروه سیاسی - رجانیوز: عصر سه شنبه ۱۸ اسفندماه ۹۴ علامه مصباح یزدی پس از حضور در جلسه صبح مجلس خبرگان رهبری به دفتر دکتر سعید جلیلی آمد تا در جمع تعدادی از دانشجویان و طلاب که برای دیدن ایشان آمده بودند، سخنرانی کند.
به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکتر جلیلی، در این دیدار صمیمانه، پس از قرائت حدیث کسا و روضه حضرت زهرا سلام الله علیها، علامه مصباح یزدی برای دقایقی در جمع حضار به ایراد سخنرانی پرداخت و نکاتی اخلاقی و شنیدنی را بیان کرد. متن کامل سخنان ایشان به شرح زیر است:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
الحمدالله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الأنبیاء و المرسلین. حبیب اله العالمین ابالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین.
اللهم کن لولیک الحجت بن الحسن. صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضکَ طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.
 
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و همه شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
خدای متعال را شکر می کنم که حیات و توفیقی افاضه فرمود که امروز در جمع بهشتی شما عزیزان ما را راه بدهند و تشرف پیدا کنیم و چهره های نورانی شما را از نزدیک زیارت کنیم و خد را بر این نعمت های عظیمش شکر کنیم.
 
 
نوسانات همیشه بوده و تمام هم نمی شود
برای اینکه خیلی وقت شما را زیاد نگرفته باشم و به حاشیه نروم، زودتر به آنچه که فکر میکنم متن هست می پردازم؛
در جریان مبارزاتی که به دست مبارک امام شروع شد و به دست مبارک ایشان به پیروزی رسید و میراثی برای آیندگان به ما سپرده شد، تحولات بسیار گوناگونی واقع شده که بعضی هایش را دیدید و بیشترش را شنیدید. در هر مقطعی – گاهی چند روز و گاهی چند ماه و گاهی چند سال- حوادثی اتفاق می افتاد که دل‌ها مضطرب و زیر و رو می‌شد، کسانی نا امید می‌شدند، کسانی ریزش و سقوط می‌کردند، از آن طرف هم جوانه می‌زد، از نو بهار می‌شد، امیدها پیدا می‌شد، حرکت ها شروع می‌شد. در طول بیش از پنجاه سالی که از شروع نهضت امام تا به حال می گذرد، همیشه این نوسانات بوده و به این زودی‌ ها هم تمام نمی‌شود، شاید هم تا پایان این عالم با ویژگی های خاص خودش باقی بماند. این کاری است که  طرحش و اجرایش از خدای متعال است. این نقشه آفرینش، آمدن پیغمبران یکی پس از دیگری، ائمه اطهار صلوات الله علیهم، این چهارده قرن – ظهور پیغمبر(ص) تا به حال- کسی نقشه ها را جز خود خدا نکشیده، اختیار اصلی اش هم جز به دست خدا نیست. سلسله جنبان اوست. الحمدالله همه اهل فضل و بصیرت هستید و اینها را می دانید، من اگر چیزی بگویم درس پس می دهم.
 
 
 
حکایت پر رمز و راز جانشین خدا
هدف از این کار چیست؟ خدا خیلی چیزهای عظیمی آفریده که ما عقلمان هم نمی رسد. اما در میان همه این مخلوقات عظیم – که با حسابات و ارقام نجومی هم شمارشش را هم نمی توانیم تعیین کنیم، چه برسد به اینکه به همه اش احاطه پیدا کنیم- جای جانشین خود خدا خالی می ماند. هیچ جا نفرمود که جبرئیل را خلق کردم و او خلیفه من است. میکائیل را خلق کردم، بهشت را آفریدم، عوالم مختلف را [آفریدم و او] جانشین من است؛ هیچ جا نفرموده است. همه جا فرشتگان فراوان است؛ ما فکر میکنیم فقط چند فرشته هستند که در یکی از کهکشان ها زندگی می کنند. خیر. در فرمایشات امیرالمومنین(ع) هست که در این فضای لایتنهی [که البته بنده می گویم لایتنهی] جای پوست گاوی نیست که خالی باشد از فرشته‌ای که مشغول عبادت نباشد. هرجا را شما فرض کنید، فرشتگان هم حضور دارند. این عالم پر است از مظاهر حق و فرمان برداران دستگاه الهی. با همه اینها، وقتی آسمان از اینها پر شد،خدا به فرشتگان وحی کرد که من می خواهم یک موجودی خلق کنم که جانشین من است. به تعبیر امروزی قائم مقام من است. إنی جاعِلٌ فیِ الأرضِ خَلیفَة.
 
 
این داستان را همه می دانید. این داستان در بزرگترین سوره قرآن در همان اوایلش ذکر شده است، از آیات سی ام سوره بقره شروع می شود تا آخر. آنچه هزاران سال گذشته و آنچه دیدیم و در زمان خودمان هم هست، یک بخشی از این ماجراست. و آن ماجرای خلافت الهی روی زمین است. تجسم این خلافت هم در بین این مخلوقات دوپاست که ملاحظه می کنید. بعضی هایشان خلیفه کامل هستند، بعضی هایشان مراتب نازل تر دارند، بعضی ها هم فقط استعدادش را دارند، استعدادی که به فعلیت نمی‌رسد. حالا این خلیفه هنرش چیست؟ چه ویژگی ای دارد که در میان همه مخلوفات اینقدر ممتاز است؟ با وجود این همه فرشتگان عظیم که زنده شدن همه مردگان دست یکی از آن فرشته هاست. نفخ صور که می کند، یک فوت می کند، همه مرده ها زنده می شوند. این موجود خیلی عظیم است. صور اسرافیل، شیپورش را می دمد، یک فوت می کند، همه مردگان زنده می شوند، اما این هم خلیفه خدا نیست! خلیفه خدا موجودی است که از یک اسپرم آفریده می شود، در یک قطره آب نجس، به جایی می رسد که همه آن فرشتگان باید در مقابلش به زمین بیفتند. عجیب این است! و این با آن اوجی که می‌گیرد می‌تواند یک دفعه سقوط کند و از هر حیوانی پست تر شود. ویژگی این موجود این است.
 
 
 
انسان هم می تواند خلیفه الله باشد، هم می تواند پست ترین موجودات باشد
آنچنان اوجی بگیرد که حتی مثل اسرافیل و میکائیل هم در مقابلش خاضع باشند، و از آن اوج عظمت می تواند دفعتا سقوط کند که از هر جنبده ای پست تر شود. این تعبیر قرآن است. إن شر الدواب – دواب جمع دابة است، دبیب یعنی جنبیدن، کرمی را که در گل و لای‌ها می‌جنبد دبیب می‌گویند، یک موجودی که چنین حرکتی دارد می‌شود دابة. یعنی می‌جنبد، جنبده. یک موجودی که به آن عزت می‌رسد می‌تواند آنچنان سقوط کند که از هر جنبده‌ای – یعنی حتی از کرم توالت- پست‌تر بشود. این آیه قرآن است، از خود نمی‌گویم. إن شرالدواب، بدترین جنبده‌ها این آدمی است که صم بکم فهم لایعقلون، و در آیه ای دیگر الذین کفروا فهم لایؤمنون. ویژگی‌اش عقل است و ایمان. اگر این دو را داشته باشد، از همه بالاتر می‌رود، و اگر اینها را از دست بدهد از هر جنبده ای پست‌تر است. این بینش قرآنی است.
 
این بساطی را که خدا راه انداخته، که پیغمبرها بیایند و بروند، با مخالفت ها مواجه بشوند، بعضی هایشان را مجروح کنند، بعضی را از شهر بیرون کنند، زندانی کنند، بکشند، سر ببرند، سرشان را با اره ببرند، همه اینها در تاریخ بوده؛ تا فجیع ترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داریم، حادثه کربلا اتفاق بیفتد، همه اینها در مسیر این است که آنچه که این انسان لیاقت آن را دارد، یعنی جزو دستگاه خلافت الهی شدن، این انسان‌ها خودشان را پیدا کنند و به این ولی الله الأعظم برسند.
 
هدف زندگی تسلیم شدن مقابل خداست
به یک معنا اگر بپرسند خدا عالم را برای چه آفریده است، در یک کلمه می شود جواب داد، برای اینکه زمینه پیدا شود برای پیدایش یک موجودی که بتواند مظهر همه کمالات الهی باشد و آن ولی الله الاعظم (ارواحنا فداه) است. دیگران هم باید هراندازه که میتوانند به او شباهت پیدا کنند . هدف زندگی شان همین است. تا آنجایی که ممکن است به او شبیه شوند. راهش چیست؟ یک راه هم بیشتر ندارد. همه این حرفها و این مقامات و این ترقیات و این تکاملات یک راه بیشتر ندارد و آن این است که این موجود آگاهانه خدا را بشناسد و خود را تسلیم خدا کند. اطاعت و بندگی خدا، و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون. راه فقط همین است. منتهی برای اینکه این عبادت و اطاعت تحقق پیدا کند، معرفت باید حاصل بشود، کسی را که نمی‌شناسد، چطور می‌تواند عبادت کند؟ اول باید خدا را بشناسی تا بتوانی او را بپرستی. بعد آنچنان ساخته شده باشی، که بفهمی این هدف ارزشمندترین هدف است و همه چیز را باید پای این هدف فدا کرد. خدا از آن بنده‌های خالصش که به آن مقام خلافت می‌رسند، یک توقعاتی دارد که ما درست نمی‌توانیم تصورش کنیم.  اما از گوشه و کنار آیات می‌توان فهمید خدا از اولیاء خودش چه توقعاتی دارد. همه ما می دانیم و الحمدالله این مراحل را طی کردیم  -خدا این معرفت ها و ایمان ها را مفتی به ما داده است، زحمتی نکشیدیم- می دانیم بالاترین انسان هایی که به این مقام رسیدند وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
 
 
 
کمال انسان این است که بفهمد مقابل خدا «هیچ» است
خدا به این بنده اش که عزیزترین بندگانی است که آفرید، و هر موجود کاملی که آفریده بشود به این جهت است که شمه ای از کمالات او را دارد. به این بنده اش که عزیزترین، شریف ترین و کامل ترین است می‌گوید پیغمبر من! مبادا بگویی فردا فلان کار را می‌کنم، خودم می‌کنم، مبادا بگویی. پس چه کنم؟ بگو هرچه خدا می‌خواهد. ولا تقولن لشئ إنی فاعل ذلک غدا. مبادا بگویی من فردا فلان کار را می‌کنم. تو کی هستی؟ إلا أن یشاء الله. کار آن است که خدا می خواهد. تو کمالت این است که بفهمی در مقابله اراده خدا صفری. این را بفهمی و به این افتخار کنی که هیچ چیز برای خودم نمی‌خواهم. حکم آنچه تو فرمایی. به کسی که به عالی ترین کمالات رسیده، بی واسطه خدا با او حرف می زند، همه چیز را از صدقه سر او آفریده، تازه به او می گوید مبادا بگویی یک چیزی را من انجام می دهم. ولا تقولن لشیء إنی فاعل. مبادا بگویی یک کاری را من انجام دهنده هستم. پس چی؟ الان أن یشاءالله. همیشه باید در ذهنت باشد کار آن است که خدا می کند. من افتخارم این باشد که مجرای اراده الهی باشم. کار خدا به دست من انجام بشود. اگر اراده او نبود من کجا بودم؟ من را از چه چیز پستی به اینجا رسانده. کی رسانده؟ و هر لحظه اگر لطف او نباشد، من هیچ هستم. این تازه سفارشی است که به کسی که به آن «مرحله آخر» رسیده می گوید.
 
راه، راه بندگی است، ما باید بفهمیم بنده ایم، هرچه او می‌خواهد از مجرای اراده ما و به دست ما تحقق پیدا کند، این افتخاری است برای ما، وگرنه اگر اراده او نباشد، خواست او نباشد، توفیق او نباشد، قدرتی که او به ما بدهد، حیاتی که او داده، اگر یک لحظه حیات ما را بگیرد، چه کسی می تواند اعتراض کند؟ پس ما آفریده شدیم برای اینکه هرچه بیشتر به او نزدیک بشویم. و نزدیک شدنش به این است که کار او به دست ما انجام بشود.
 
 
چه زمانی این مسأله محقق میشود؟ آن وقتی که خودمان را تسلیم او کنیم. إن الدین عند الله الإسلام، یک معنایش همین است. اسلام یعنی تسلیم شدن. و من یسلم وجه الی الله. آدم خودش را تسلیم خدا کند. من در اختیار تو هستم، هرچه تو امر کنی. بگوید اینجا را نگاه کن، چشم، چشمت را ببند، چشم، به پیش، چشم، بدو، چشم، ایست، چشم، حرف بزن، چشم، سکوت کن، چشم. اگر اینطوری شدی، تو کار خدایی می‌کنی. اما قدرت همین کار را هم خدا می‌دهد. او فکرش را می‌دهد. ارزشش را می‌دهد. توانش را می‌دهد. اما خلیفة الله هم هست. این را شما بگذارید پای اینکه کسانی هستند در گوشه و کنار، برخی مرتاضان را شنیده اید، با برخی موجودات ارتباط پیدا می‌کنند و یک ریاضت هایی می‌کشند و یک کارهایی انجام می‌دهند تا بتوانند یک کار جدیدی که دیگران قادر به انجامش نیستند، انجام بدهند. یعنی می‌شود برده یک شیطان. کم هم نیستند. آنقدر استاد می‌بینند. از یک کشور به کشور دیگر، هزاران کیلومتر راه طی می‌کنند، یک کسی را پیدا می‌کنند، نوکری اش را می‌کنند، برای اینکه کاری یادشان بدهد و انجام دهند، تا بتوانند یک کار جدیدی انجام بدهند که دیگران بلد نیستند. یعنی با کمال ذلت، اسارت و بندگی و نوکری یک مخلوق پست دیگری را می‌پذیرند. حالا راه دوری نرویم. مگر در آدمی زادها سراغ نداریم کسانی را که همه چیز خودشان را در اختیار کسی قرار می‌دهند که قدرتی دارد، پولی دارد، مقامی دارد، ریاستی دارد، تا به بعضی خواسته هایشان برسند؟ و کسانی از همین موجود دوپا، که پست تر از جنبده می‌شود، اینها نمونه هایش هستند.
 
 
پست تر از کسی که ارزش ۷۰ میلیون را تسلیم دشمن می کند، چه کسی است؟
طرف حاضر می‌شود ارزش هفتاد- هشتاد میلیون اهل کشور خودش را تسلیم یک دشمن کند، برای اینکه چند روز بیشتر روی این صندلی بنشیند. پست تر از این چه چیزی هست؟ مردم بی‌گناه، مردم ذی‌حق، بچه‌های معصوم، کسانی که خون های پاکشان را در راه انقلاب فدا کردند تا این انقلاب شکل گرفته، تا چیزی به نام جمهوری اسلامی به معنای واقعی اش در عالم شکل بگیرد، همه را فدا می‌کند، تا اینکه چند روز بیشتر رییس باشد. دیگر از این پست تر چه چیزی هست؟ چقدر آدم باید دور از شرف باشد؟ که هستی و خون‌های یک عده‌ای را نادیده بگیرد، فدا کند، تا چهارروز بیشتر روی یک صندلی بشیند. در آدمی زاد چنین استعدادی هست. اینقدر می‌تواند پست باشد.
 
این کار معجزه خداست. غیر از خدا چه کسی می‌تواند چنین چیزی خلق بکند. یک چیزی بسازد که یک دفعه می‌تواند از آن اوج به این سطح از پستی و ذلت و درماندگی و نجاست و گند سقوط کند. انبیاء و اولیا آمدند تا به ما بگویند چه کنیم که اینگونه نشویم. طوری بشویم که دوستان خدا هستند. دوستانی که خدا دستشان را به آن مقام عالی رسانده. شما می‌توانید برسید.
 
 
 
انبیا برای این نیامدند که چهار نفر سیر بشوند یا چهارتا آخوند به حکومت برسند!
مراتب دارد، اما می‌توانی در آن مسیر سیر کنی. هر اندازه همت داشته باشی، می‌توانی برسی. از اینجا می‌توانیم استفاده کنیم که ما برای چه آفریده شدیم، انبیا برای چه آمدند، تا برسیم به اینکه نهضت حضرت امام برای چه بود، صرف اینکه چند گرسنه سیر بشوند؟ یا چهارتا آخوند به حکومت برسند؟ خیر. ایشان آمده که دست یک ملت را بگیرد از آن پستی و ذلت به آن اوج برساند. تا جایی که مظهر قدرت و رحمت خدا بشوی. در این مجال خیلی می‌توان حرف زد، اما هم از من گذشته و هم وقت شما عزیز است و نباید خیلی معطل تان کنم.
 
ما از همین ملت خودمان، از نژاد آریایی، کسی را داشتیم در زمان پیغمبر(ص) رسید به جایی که فرمود این ایرانی منا اهل البیت است. پیرمرد بود. برخی نوشته‌اند عمرش تا سیصد سال هم رسیده. دقیقش را اطلاعی ندارم، اما پیرمردی بود. برای پیدا کردن پیغمبر(ص) هم خیلی زحمت کشیده بود. گویا از اهالی اصفهان بوده. آنقدر گشته تا پیغمبر(ص) را پیدا کرده است. اما با آن همتی که داشت، در آن پیری رسید به مقامی که فرمودند سلمان منا اهل البیت. از خانواده ماست. پس می‌شود رسید. اختصاص به کسی ندارد. ایرانی و ترک و غیره فرقی ندارد. همت می‌خواهد. إن اکرمکم عندالله اتقاکم. همه این بساط ها برای این است که این راه را یاد بگیریم، به اندازه همت مان حرکت کنیم.
 
 
نوکری آنها افتخار ندارد
خدا هیچ احتیاجی به خون و کار و پول ما ندارد. اما به ما افتخار می‌دهد و می‎‌گوید از پولتان به من قرض بدهید. آیا خدا فقیر است که می‌گوید به من پول قرض بدهید؟ بعضی از یهودی ها چنین فکر کردند. گفتند ان الله فقیر و نحن اغنیا. خدا تهی دست و ما پولدار هستیم، کسی که پول ندارد قرض می‌کند. اما به ما افتخار می‌دهد و می‌گوید به من قرض بده تا ما همت کنیم و به سمت او حرکت کنیم. لطف و محبت از این بالاتر نمی شود، اما کسانی از ما از روی نادانی خیال می‌کنیم، که منت سر خدا گذاشته ایم که انقلاب کردیم. اینطور آدمها در زمان خود پیغمبر(ص) هم بودند. یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ. منت سر خدا نگذارید که مسلمان شدید و دستور خدا را اطاعت می‌کنید. اگر پای منت گذاشتن باشد خدا باید منت بگذارد که شما را هدایت کرد. شاید بین ما و بین هم لباس های بنده کسانی پیدا بشوند منت سر خدا بگذارند که چند سال زندان رفته ام، شکنجه تحمل کرده ام. خب این از حماقت بنده است. خدا می‌فرماید من باید منت سرت بگذارم که یادت دادم چطور ترقی پیدا کنی، توفیقت دادم که چطور به من نزدیک بشوی. اگر پولی در راه خدا خرج می‌کنیم، زندان می‌رویم، یا به شهادت می‌رسیم، همه از هدایت اوست. اینها همه مال اوست. اینها چه کسی به دست ما داده است؟ ثانیا چه کسی توفیق داد این امانت را در این راه مصرف کنیم؟ مگر هرکسی چنین توفیقی نصیبش می‌شود؟ افراد زیادی بودند که این نعمت‌های الهی را در راه شیطان صرف کردند و بنده شیطان شدند. نمونه هایش را هم در جامعه می‌بینیم، حالا اسم نمی‌خواهم ببرم. خدا بر تو منت گذاشت که پست تر از گاو و خر نشوی. ای کسانی که سعی میکنید به دشمنان نزدیک بشوید تا آنها یک لبخندی به شما بزنند، اینها پست ترین جنبندگانند. نوکری اینها افتخار ندارد، خجالت بکشید. من به شما این امکان را دادم که نزدیک من بیایید.
 
 
کمتر از همسر فرعون نباشید. در یک دستگاهی که میگفت انا ربکم الاعلی. می‌گفت من برترین خدای شما هستم. در یک چنین جامعه ای، یک خانمی پیدا شد و گفت تو این چنین نیستی و من به حرف تو گوش نمی‌دهم. جواب داد: می‌زنم و می‌کشم. همسر فرعون گفت هرکاری می‌خواهی بکن. دستور دادند، میخ کوبش کردند و دانه دانه میخ کوبیدند تا شاید دست بردارد. اما تسلیم نشد. گفت رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا. من یک خانه ای نزد خودت می‌خواهم. این معرفت است. اینکه فرعون با من چه می‌کند، مهم نیست. یعنی یک آدم حتی اگر همسر فرعون باشد، خدا استعدادی در او قرار داده که می‌خواهد پهلوی خود خدا برود. و در همه ما هم چنین استعدادی وجود دارد. باید بشناسیم و همت حرکت را داشته باشیم. هرچه هم بدهد از او کم نمی‌شود. اگر میلیون‌ها نفر هم باشند که به دنبال چنین جایگاهی باشند، جا برای کسی تنگ نمی‌شود. نفر بعدی هم بیاید همین مقام به او داده می‌شود. آنجا جایی نیست که کم بیاید و مزاحم همدیگر بشوند. اگر همه انسان‌ها هم بیایند، جا کم نمی‌شود و از قدرت او کم نمی‌شود. دوست دارد هرچه بیشتر بیایند و این از رحمت اوست، نه نیازش. هرچقدر بببخشید، باز هم دوست دارد زمینه ای باشد تا به آنها ببخشید. همه این حرفهایی که ما می‌زنیم، حرفهایی است که بزرگان به ما زده اند و ما پس می‌دهیم. برای این است که راهی پیدا کنیم و به خدا نزدیک بشویم.
 
 
 
فاصله بین انسان و خدا یک قدم بیشتر نیست!
این راه مقداری پیچ و خم دارد. البته پیچ و خمش هم تقصیر خودمان است، وگرنه آن راه صاف است؛ اطاعت محض. ما به آن پیچ و خم می‌دهیم. از عارفی پرسیدند بین انسان و خدا چقدر راه است؟ گفت خیلی نزدیک است، یک قدم راه است. پایت را بلند کن و روی نفست بگذار، به خدا می‌رسی. فاصله ای با خدا نداریم. همه اینها برای این است که ما راه بندگی را بشناسیم و تمرین کنیم. یک روز اطاعت از پدر و مادر است، یک روز احسان به همسر است، یک روز مهربانی با فرزند است. یک روز رسیدگی به همسایه است، یک روز آموزش صحیح دادن به نادان هاست، یک روز راهنمایی کردن کسانی که راه را گم کرده اند، آدم چگونه با آنها حرف بزند، چطور دستش را بگیرد که قبول کند، دلش را نرم کند تا بپذیرد. همه این حرفها برای یک چیز است، به خدا نزدیک شویم. هرچه فکر کنیم آنجا هست. من که خیلی کوچیکتر از این حرفها هستم، اما چیزهایی هست برای اینکه برسی.
 
الیوم عمل و لاحساب و غداً حساب ولاعمل. اینجا کشت است و فردا برداشت است. اما خدا از لطفش برای بندگانی که در راهش قدم بر می‌دارند در همین دنیا یک چیزهایی می‌دهد که لا عین رأت ولا أذن سمعت ولا خطر على قلب بشر، خدا در همین دنیا به بندگانش چیزهایی می‌دهد که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه بر دل هیچ بنده ای خطور کرده است. برای اینکه مقداری باور کنید اینها عملی و قابل اجراست و برای من و شما هم اگر بخواهیم همت کنیم وجود دارد عرض میکنم.
 
 
 
روایت جالب آیت الله بهجت از لذت نهفته در نماز و مقایسه آن با سلطنت پادشاهان
با یکی از دوستان که همدرس بودیم، به درس مرحوم آقای بهجت رضوان الله تعالی علیه می‌رفتیم. آن زمان شهر قم، انتهایش خیابانی بود که به پل صفائیه می‌خورد. اینجایی که الان دفتر مقام معظم رهبری است، آخر شهر بود. بعد از آن باغات بود. شاید قریب به پنجاه سال قبل، مرحوم آقای بهجت آن زمان وقتی از درس خارج می‌شدند، نزدیک غروب به سمت این باغات و زمین‌های کشاورزی راه می‌افتادند. نماز مغرب و عشای شان را در همین زمین‌ها می‌خواندند. یعنی در محل فعلی پل صفائیه. آن رفیق ما که الان هم در قید حیات است و در همین تهران هم زندگی می‌کند، می‌گفت یک شب آقای بهجت بعد از نماز فرمودند اگر سلاطین عالم می‌دانستند در نماز چه لذتی هست، همه سلطنت های خود را رها می‌کردند و نماز را یاد می‌گرفتند. حیف که نمی‌دانند چه لذتی دارد. آقای بهجت آدمی نبود که همینطوری حرفی را بی حساب و به مبالغه بگوید. خیلی حساب شده حرف می‌زد. سلاطین عالم که این همه وسائل عیش و نوش برای شان فراهم است، اگر می‌دانستند این دو رکعت نماز چه لذتی دارد، از همه آنها چشم می‌پوشیدند و دنبال نماز می‌رفتند. چون بالاخره آنها دنبال لذت بودند. آنقدر نماز لذت دارد که آن لذت‌ها در مقابلش رنگ می‌بازد.
 
همین جا در همین دنیا، با اینکه اینجا محل جزا نیست و بنا نبوده اینجا جبران کند، اما از روی لطف انعامی میدهد. گاهی به کارگرانی که کار می‌کنند یک انعامی می‌دهند. وقتی کارگرها بار میوه را خالی می‌کردند، یک چیزی روی آن می‌گذاشتند و به آنها می‌دادند که به آن سرباری می‌گفتند. مزدهایی که خدا در دنیا می‌دهد سرباری است. مزد اصلی نیست. سرباری چیزی است که اگر سلاطین می‌دانستند همه لذت ها را رها می‌کردند و دنبال همین سرباری می‌آمدند.  اتیناه اجره فی الدنیا و انه فی الاخرة لمن الصالحین. جای اصلی اش آنجاست، اما در همینجا هم چیزی به او دادیم تا دلش خوش باشد. ما را برای این چیزها آفریدند. راهش بندگی است. چرا ندارد. بندگی می‌خواهد.
 
 
 
ماجرای عبرت آموز ابراهیم و اسماعیل در بندگی خدا
خدا به حضرت ابراهیم در سن قریب به صد سالگی، یک جوانی داده بود که در آن زمان نمونه بود. از زیبایی، از کمال و خیلی دوست داشتنی بود. خدا به ابراهیم فرمود باید سر این پسرت را ببری. پیرمرد صدساله ای که تا به حال بچه دار نشده و خدا همچنین جوان رعنایی به او داده است. یک کلمه در دل و ذهنش نگذشت که مخالفت کند. به پسرش گفت در خواب دیدم که سر تو را می‌برم. یعنی من وظیفه ای دارم که سر تو را ببرم. خواب انبیا یک نوع وحی است. خب این جوان پانزده شانزده ساله طبیعتا باید وحشت بکند. تو که پدر من هستی سر من را ببری؟ وقتی حضرت ابراهیم گفت چنین خوابی دیدم، پسر گفت دستور خداست و عمل کن. نگران نباش که من دست و پا بزنم و در حین جان دادن ناراحت بشوی، من تسلیم هستم و هرکاری دستور خداست انجام بده. یا ابتا افعل ما تأمر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین. این ان شاءالله همان است که فرمود ولا تقولن لشئ إنی فاعل ذلک غدا. این جوان گفت ان شاءالله هیچ عکس العملی انجام نمی‌دهم. خواهی دید که من کاملا صبورم. دستور خداست. فوری عمل کن.
 
این گوهری است که فرشتگان باید در مقابلش به خاک بیفتند. به ذهنش هم خطور نمی‌کند که چرا باید این کار را بکند. او خداست و همه چیز مال اوست. به من چه مربوط است چرا؟ اینها آمده اند که ما را تربیت کنند و به او نزدیک بشویم. راهش چیست؟ آزمایش است. باید تمرین کنیم. یک بندباز است و یا کشتی گیر یک شبه به مهارت نمی‌رسند. باید مدتی تمرین بکنند. ما را آورده اند تمرین بدهند. ده سال بیست سال کمتر یا بیشتر، دوران های تمرین عبودیت است. هر روز که بیدار می‌شویم، هنوز چشممان باز نشده، باید بگوییم خدایا به امید تو. چه می‌خواهم؟ حکم آنکه تو فرمایی. چه دوست دارم؟ آنچه تو بگویی.  اگر این شدی، آنوقت تو را کنار ابراهیم می‌نشانند. کنار پیغمبر اسلام(ص)، کنار سیدالشهدا(ع). اینکه ما می‌گوییم یا سیدالشهدا! ما تورا دوست داریم و می‌خواهیم کنار تو باشیم، می‌دانیم مقامش چطور است؟ بعد از آن همه حرفها که همه شهید شدند و تنها شد و خودش آخرین نفر بود گفت الهی رضا بقضائک. آیا من وظیفه بندگی را عمل کردم؟ لامعبود سواک. تو و تو و بس. چیز دیگری را نمی‌شناسیم. اگر به ما گفته اند عزاداری بکنیم، برای اینکه شمه ای از سیدالشهدا(ع) یاد بگیریم. بدانیم راه صحیح بندگی خداست. در امور تشریعی یاد بگیریم حکم خدا چیست و عمل کنیم. در امور تکوینی تقدیر خدا چیست، راضی باشیم. آخر عرایضم قصه ای نقل می‌کنم.
 
در روایت آمده که حضرت داوود(ع) از خدا خواست که خدایا در این عالم همنشین من را در بهشت معرفی کن. آن کسی که در بهشت بناست الی الابد زندگی کنیم، به من معرفی کن. خدا به جناب داوود وحی فرمود و آدرس آن خانم را داد. اسمش را هم گفت خلادة بود. الان اسم دقیقش را به یاد ندارم. این خانمی که در این خانه زندگی می‌کند، همسر شما الی الابد در بهشت است. الی الابد با شما زندگی خواهد کرد. حضرت داوود با شوق آمد ببیند چه کسی است. آدرس را پیدا کرد. در زد. خانم پرسید که هستی؟ گفت من داوود پیغمبر هستم. پرسید آیا آیه ای در مذمت من نازل شده؟ جواب نه آیه ای در مذمت شما نازل نشده، اما پیامی است اگر در را باز کنید و اجازه بدید، من آن پیام را بگویم. در را باز کرد. داوود پرسید شما اسمت فلان است. جواب داد بله، اسم من این است، اما ممکن است کس دیگری هم این اسم را داشته باشد. داوود گفت حقیقت این است که من از خدا خواستم همسرم را در بهشت به من معرفی کند، خدا شما را به من معرفی کرد. با تعجب جواب داد: اشتباه می‌کنید، من کجا و این حرفها کجا؟ داوود گفت بالاخره وحی خداست، آمده ام ببینم چه کار کرده ای که به این مقام رسیده ای. خانم جواب داد من یک آدم عادی هستم و هیچ کار فوق العاده ای ندارم. مثل مردم دیگر هستم. بعد از اصرار فراوان حضرت داوود، آن خانم گفت اگر چیزی بتوانم بگویم این است که هیچ حادثه ای برای من اتفاق نیفتاد که در دلم بگویم ای کاش جور دیگری بود. هرچه اتفاق افتاده گفتم این را خدا مقدر فرموده و او مصلحت من را از همه بهتر می‌داند. در دلم هم خطور نکرد که ای کاش جور دیگری می‌شد.
 
در امور تشریعی گفتند این کار را بکن، چشم. چرا ندارد. نماز صبح را باید پیش از آفتاب بخوانی. چرا ندارد. بندگی این است که آنچه تو می‌گویی عمل کنم. این در دستوراتی است که من با اراده خودم انجام می‌دهم. اما آنچه که اتفاق می‌افتد. آنچه که مربوط به خداست و تقدیر خداست، مطمئن باشم و راضی باشم به آنچه او انتخاب کرده است. اگر خودم کوتاهی کردم، حساب دیگری است، جبران و استغفار کنم. اما آنچه خدا تقدیر کرده، راضی باشم. این می‌شود بندگی در دو بعد تشریعی و تکوینی. تشریعی یعنی اینکه ببینیم وظیفه ما چیست و عمل کنیم، تکوینی یعنی اینکه آنچه خدا مقدر کرده، نگوییم ای کاش جور دیگری بود. او از تو بهتر بلد است. آنچه را که او مقدر کرده، در نظامی است که -–به قول اهل معقول- نظام احسن است. یعنی از این بهتر نمی‌شود. ما اشتباه می‌کنیم. ممکن است در تابلویی که شما می‌بینید یک نقطه سیاهی باشد، شما بگویید ای کاش این نقطه سیاه نبود، اما در صورتی که اگر این نقطه سیاه نبود، این گل زیبا نمی‌شد، این تابلو زیبا نمی‌شد. زیبایی تابلو به این است که این نقطه سیاه باشد. ما فقط آن نقطه را می‌بینیم. اما او این پازل بی‌نهایت را می‌بینید، که همه چیزش بهم مربوط است. هرچیزی در جای خودش قرار دارد. ما هیچ وقت نمی‌گوییم فلان جایش بد بود. همه جایش زیبا بود. بی‌خود نبود که حضرت زینب(س) فرمود ما رأیت إلا جمیلا. هرکه می‌توانست بفهمد این نقطه سیاه چه ارتباطی با نقطه سفید کنارش دارد. اگر آن نقطه سیاه نبود، آن سفیدی جلوه نمی‌کرد.
 
 
 
سید الشهدا، تجلی بندگی خدا
اگر یزید نبود، مقام سیدالشهدا(ع) در عالم معلوم می‌شد؟ فداکاری حضرت سیدالشهدا(ع) چطور می‌شد مشخص بشود که حضرت سیدالشهدا(ع) تا کجا حاضر است بندگی خدا را بکند؟ تا آنجا که طفل شیرخوارش را روی دست بگیرد. خون گلویش را بگیرد، برای اینکه عذاب به اهل زمین نازل نشود، به آسمان بریزد. اگر شمر و یزید نبودند این زیبایی چطور می‌توانست جلوه کند. این تابلو را باید در جامعیت دید. همه اش زیباست. آنچه که مهم است، این است که من و شما در هر حال و لحظه ای ببینیم از من چه خواستند؟ آن را درست انجام بدهیم. امام اگر فرمود ما مرد وظیفه ایم، مرد نتیجه نیستیم. برای اینکه بنده بود. آقا چه فرموده، نتیجه به خودش مربوط است. من باید فکر بندگی خودم باشم. می‌گویند شاد باش، چشم. غمگین باش، چشم. اشک بریز، چشم. امروز روز عید است، شاد باش به شادی اهل بیت(ع)، بخند، شیرینی بده، مهمانی برگزار کن، هدیه ببر، از خطاهای دیگران چشم پوشی کن، ببخش دیگران را، به گل روی امیرالمؤمنین(ع) به گل روی حضرت زهرا(س). فردا روز عزاست از صبح تا شب گریه کن، بر سرت بزن، هر دو برای این است که بنده ایم. هر دو باید سر جای خودش باشد. من و شما باید مواظب باشیم که این لحظه وظیفه ام چیست. نسبت به شخص خودم، نسبت به همسرم، نسبت به بچه هام، بالاتر از همه نسبت به کسی که جانشین امام معصوم(ع) است. ببینم اشاره او به کدام طرف است، به همان طرف بروم. به اشاره او دقت کنم.
 
 
 
در بین دوستان کسی مثل سید حسن نصرالله مطیع رهبر انقلاب ندیده ام
من کسی را ندیدم در بین دوستانی که دیدم، مثل جناب سید حسن نصرالله باشد نسبت به مقام معظم رهبری. میفرمود شما خیال نکنید ما منتظریم آقا امر کنند تا ما یک کاری را انجام دهیم. احتمال بدهیم که کاری را دوست دارند انجام می‌دهیم. چون برای ما ثابت شده که خدا به ایشان فهمی و بصیرتی داده که چیزهایی می‌فهمند و ما نمی‌فهمیم. او جز رضای خدا چیزی نمی‌خواهد. یعنی اگر احتمال بدهیم ایشان چیزی را دوست دارند، دنبال آن احتمال می‌رویم. چه برسد به اینکه دستور بدهد.
 
اما خاک بر سر منی که دستور بدهد این کار را بکن و من تمرد کنم. بفرمایند این کار را نکن، با کمال پررویی عکسش را عمل کنم. چقدر آدم می‌تواند پست بشود؟ من و شما باید سعی کنیم این وظایف را در هرحالی خوب بشناسیم. آنچه می‌توانیم و قادریم عمل کنیم. برای من چه ربطی داشته باشد، اصلا تو چه داری؟ تو کی هستی؟ اگر می‌خواهی چیزی باشی، او باید تو را بالا ببرد. پس باید کاری کنی که او دوست دارد.
 
 
 
در طول تاریخ رهبران مسلمان کسی به جامعیت آیت الله خامنه ای نمی شناسم
الحمدالله خدا رهبری به ما داده – از عمق دلم عرض می‌کنم- من در طول تاریخ در بین رهبران مسلمان اعم از شیعه و سنی نمی‌شناسم کسی را که به این جامعیت باشد، از علم، از تقوا، از سیاست، از تدبیر، از سعه صدر، از صبر، از حلم، از دلسوزی، از خیر خواهی برای دوست و دشمن. برای دشمن خود هم بدی نمی‌خواهد، مگر اینکه امر الهی باشد. این را مقایسه کنید برا رهبران دیگری که چند سالی حکومت می‌کنند و بعد از دوران رهبری شان باید به زندان بروند. نخست وزیر اسرائیل را به زندان بردند. رئیس جمهور اسبق فرانسه را به دادگاه می‌برند. حتی در دادگاه و قانون خودشان محکوم هستند. آن زمانی هم که سرکار هستند، مردم می‌دانند اینها چه گندهایی زده اند، اما خب چاره ای ندارند. خدا به ما کسی داده  که دشمنانش هم نتوانستند نقطه سیاهی در زندگی اش پیدا کنند. منصفانشان اعتراف کرده اند که هیچکس در سیاست مثل او ندیدیم. در زندگی به صفا و پاکی مثل او ندیدیم. آیا این برای ما نعمت و افتخار نیست؟ چطور می‌توانیم این نعمت را شکر کنیم؟ اگر خدای نکرده تار مویی از ایشان کم بشود چه کسی می‌تواند جای ایشان را بگیرد؟ البته خزانه خدا خالی نیست. امام از دنیا رفت ما تو سرمان می‌زدیم چه کسی می‌تواند جای ایشان را بگیرد. الحمدالله خدا از خزانه اش نعمتش را ارزانی داد. ما نمی‌شناختیم. خزانه خدا خالی نیست. اما آنچه که ما می‌شناسیم، جانشین مناسبی نمی‌شناسیم. لذا دعا می‌کنیم خدایا به طول عمر و عزت او تا ظهور حضرت ولی عصر بیفزا. ما را قدر دان همه نعمت هات مخصوصا نعمت وجود او قرار بده. توفیق اطاعت از او به همه ما مرحمت بفرما. از صدقه سر او عیب های ما را بپوشان. اگر در مسئولین او کوتاهی هست از صدقه سر او ببخش، باعث این نشود که ملت ما دچار تبعات نقص های بعضی مسئولین بشوند. خدایا به حق محمد و آل محمد در ظهور ولی عصر تعجیل بفرما. قلب مقدسش را از همه ما راضی بفرما. آخرین جمله: یک سعی کنیم معرفت مان را نسبت به اسلام عمق ببخشیم. بنده نگویم هشتاد سال سر و کارم با قرآن بوده دیگر بس است، هر روز احساس کنم باید بیشتر یاد بگیرم.
 
دوم سعی کنم آنچه از اسلام می‌دانم در زندگی شخصی خودم عمل کنم.
 
سوم در زندگی اجتماعی گوش به فرمان رهبری باشم.
[ شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۹ ق.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]