در آن قبیله که یک عمر نوکری رسم است (شاعر: محسن حنیفی)

در آن قبیله که یک عمر نوکری رسم است

 به اسم اعظم تو کیمیاگری رسم است

غلام ایل و تبارت شدم ز کودکی ام

 که در قبیله ی تو ذره پروری رسم است

حرم نداری و وقتی نمی شود بپرم

 شکسته بال شدن چون کبوتری رسم است

سلام دادن ما بر قد شکسته ی تو

 در این حسینیه ها پای هر دری رسم است

شبیه گریه ی تو گریه های مادرها

 ز داغ کوچه فقط زیر روسری رسم است

ز چشم زخمی خود کار می کشی بانو

 حسین و گریه بر او روز آخری رسم است

مرا ز کوچه به گودال نیزه ها بردی

 گریز روضه زدن جای دیگری رسم است

شکست پهلوی مردی میان یک گودال

 که سهم بردنِ از ارث مادری رسم است

[ شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۵۳ ب.ظ ] [ محب مهدی ]
[ ۰نظر ]
نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی